سيد محمد باقر برقعى
3963
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
دولتآبادى مردى آزاديخواه و فرهنگدوست و شاعرى خوشقريحه و توانا بود . اشعارش داراى جنبههاى تربيتى و شور و حال آزادىخواهى است . مهر مادر مادرى پير و پريشاناحوال * عمر او بود فزون از پنجاه زن بىشوهر و از حاصل عمر * يك پسر داشت شرور و خودخواه روز و شب در پى اوباشى خويش * بىخبر از شرف و عزّت و جاه ديده بود او به بر مادر پير * يك گرهبستهء زر گاهبهگاه شبى آمد كه ستاند آن زر * بكند صرف عملهاى تباه مادر از دادن زر كرد ابا * گفت رو رو ! كه گناه است گناه اين ذخيرهست مرا اى فرزند * بهر دامادىات انشاءالله حمله آورد پسر تا گيرد * آن گرهبستهء زرخواه مخواه مادر از جور پسر شيون كرد * بود از چاره چو دستش كوتاه پسر افشرد گلوى مادر * سخت چندانكه رخش گشت سياه نيمهجان پيكر مادر بگرفت * بر سر دوش و بيفتاد به راه برد در چاه عميقى افكند * كز جنايت نشود كس آگاه شد سرازير پس از واقعه او * تا نمايد به ته چاه نگاه از ته چاه به گوشش آمد * نالهء زار حزينى ناگاه آخرين گفتهء مادر اين بود * آه فرزند نيفتى در چاه عشق فرومايه شنيدم يكى پير روشنضمير * همى دل به شوخى فرومايه بست يكى گفت كوتهنظر نيستى * ز بالا چرا دل نهادى به پست فرومايه را دل سپردن خطاست * به جايى كه يار گرانمايه هست بگفت از خرد دُرّ پندى مراست * كه در گوش هركس شد از غصّه رست به هر آشيان مرغ دل تافتى * اگر دسترس نيست بردار دست به مغرور خودسر نبايست دل * فروبست و در كنج حسرت نشست