سيد محمد باقر برقعى

3947

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

مرتضى باشد به عالم مقصد خلق جهان * مقصد از خلق زمين و آسمان مولا عليست غايت و مقصود از كون و مكان دانى كه چيست ؟ * غايت و مقصود از كون و مكان مولا عليست « نوربخش » آمد در اين ايّام قطب عارفان * ذكر او صبح و مسا فاش و نهان مولا عليست در پناه مرتضى جو ايمنى را ، « همّتا » ! * زان كه در دور جهان حصن امان مولا عليست آرزو گذشت دور جوانى و آرزو باقيست * بيا به بزم حريفان كه هاىهو باقيست مپرس قصّهء آلام زندگى كه هنوز * ز غصّه‌هاى زمان عقده در گلو باقيست بگو به خصم تو رسواى خاص و عام شدى * مرا هنوز همان نام و آبرو باقيست غروب كرد به سير زمان ستارهء عشق * هنوز در دل مشتاق آرزو باقيست شدند يكسره مدهوش اهل مجلس ما * هنوز باده عشرت در اين سبو باقيست بسا كه صورت هستى شده‌ست نقش بر آب * نشان نماند از اين كارگاه و او باقيست سمن‌رخان همه از دامن چمن رفتند * بنفشه‌هاى بهارى كنار جو باقيست به آب ميكده كردم وضو ز فيض مراد * گذشت سال و مه آثار آن وضو باقيست نهان ز ديده نماند رياى اهل نفاق * چو جامه‌اى كه در آن وصله رفو باقيست چه قصّه‌هاى پر از غصّه در ميان آمد * به سر رسيد شب وصل و گفتگو باقيست صفاى باطن عارف هميشه پابرجاست * به شاخسار ملائك فرشته‌خو باقيست گل هميشه بهارى بدان لطافت و ناز * بهارها سپرى گشت و رنگ و بو باقيست سخن ز موى ميان بود گفتمش كه هنوز : * هزار نكته باريكتر ز مو باقيست بسا كسا كه بر اين خوان به جان رسيده ز نان * اگرچه لقمهء ناخورده در گلو باقيست به كوى معرفت عشق ، رهروان « همّت » * چه راهها كه سپردند و جستجو باقيست