سيد محمد باقر برقعى

3942

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

سوگوار چشمه‌سار طبعم امشب واژه جارى مىكند * بر سكوت آهنگ لبها سوگوارى مىكند طفل احساسم به پشتيبانى انديشه‌ام * باغساران غزل را آبيارى مىكند كودك شعرم نوازشگر نديده هيچ‌گاه * بىجهت گيرد بهانه ، بىقرارى مىكند معجز رويش ، طراوت داده بر اشعار من * عشق هم ما را در اين هنگامه يارى مىكند غنچه باران شد كتاب شعر عطرآگين من * باغبان شعر اين‌سان باغدارى مىكند چون‌كه توصيف تو را نتوانم آرم بر زبان * اين صفت ما را دچار شرمسارى مىكند مست مىباشد « همايون » رفته در خلسه فرو * در سخن گر ادّعاى هوشيارى مىكند نواى خاموشان ساغر خالى مى نوشانم * نىنواى لب خاموشانم چشمهء ساحت ديمم افسوس * اثرم نيست اگر جوشانم راه پيروزى من در اين است * از تبار نمدى پوشانم نيست درماندگىام را درمان * درد و اندوه فراموشانم لب خموشم ز درون مىجوشم * بىگمان خون سياووشانم گرچه تنها و غريبم در شهر * با خيال تو هم‌آغوشانم از سكوتم دل شب مىلرزد * همچنان نغمهء چاووشانم لب خروش تو « همايون » گويد * رفته در خواب چو مدهوشانم ظهور جوانه ز باغسار ظهور جوانه مىآيى * كه با نسيم ، تو شانه‌به‌شانه مىآيى فضاى دشت ز عطر تو مىشود لبريز * ز رهگذار سحر چون به خانه مىآيى تو نوعروس غزلهاى پرتمنّايى * به حجله‌گاه وصال زمانه مىآيى چه واژه‌اى كه به هر بيت من نمايانى * چه آيه‌اى كه به متن ترانه مىآيى تو كيستى ز كجا آمدى چه مىخواهى ؟ * سراغ من به هزاران بهانه مىآيى بگو ، بگو چه كنم جان من رسيد به لب * در انتظار كه مىآيى يا نه مىآيى تو رازدار « همايونى » اى سراپا مهر * به شعرهاى من همچون فسانه مىآيى