سيد محمد باقر برقعى

3918

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

به گوشت بارها با شوق بسيار * سخنها گفته‌ام ، امّا تو خاموش نگه مىكردى و آرام ، آرام * به آواز دل من مىشدى گوش * * چو زيبا كودكى مفتون اوهام * كه با افسانهء افسونگريها ، شود خاموش و خواب‌آلود و آرام * فتد در دامن پاك پريها * * سرت بر شانهء من بود و با ناز * نگاهت بهر من افسانه مىگفت تو را مىخواهم از چشم سخنگوى * دلت مىگفت و لبهايت نمىگفت * * لبت خاموش ، ليكن ديدگانت * چو رؤيايى پر از موج سخن بود به خواب‌آلوده چشمان سياهت * فروغ عشق خواب‌آلود من بود * * « تو را من دوست دارم ! » بار ديگر * شنيدى از من و با من نگفتى نگاهت گفت و مىگفتم و ليكن * تو اى شيرين شورافكن نگفتى * * چرا بستى لب شيرين ز گفتار ؟ * ز راز ديدگانت پردهء بردار به آهنگى كه شورانگيز و دلجوست * بگو با من كه مىدارى مرا دوست ساعت پنج يك ساعت انتظار ! يك ساعت انتظار چو يك سال درد و رنج سنگين ز درد بار ! قلبى طپد به سينه هراسان و نااميد اشكى دود ز ديده شتابان و بىقرار تا در كدام ثانيه در پرتو نگاه با لطف و دلبرى يكباره چون پرى « او » گردد آشكار