سيد محمد باقر برقعى

3919

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

بيهوده مىدود نگه بىقرار من آنجا . . . كه بوسه‌ها زده بر روى يار من بىصبر و اختيار آنجا كه او هميشه سر لحظه‌هاى « پنج » همچون اميد گمشده آيد به‌سوى من خندد به روى من بار آورد به آمدنش در دلم قرار * ميعادگاه ما اكنون عجب گرفته و محزون و غم‌فزاست ! دور از نگاه خستهء نوميدم او كجاست ؟ او در كجاست اى دل نوميد داغدار * زان لحظه‌اى كه عقربه از « پنج » بگذرد هر لحظه ساعتيست كه با رنج بگذرد با رنج بىشمار ! ! هر لحظه هر طرف نگهم مىدود به شوق هر دلبرى كه ديد گمان مىكند كه « اوست » ناگه دلم به حسرت فرياد مىزند اين نيست آنكه دارمش از جان خويش دوست اى چشم اشكبار ! * اى دخت رهگذر ، او نيست ، او ز دور به چشم من آشناست پس او چه شد ؟ كجاست ؟ رفت و دگر نيامدم اين بار در كنار . . . ! *