سيد محمد باقر برقعى
3904
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
نقاشى بندر پهلوى « 1 » در پهلوى صفاى دگر بينم * روز و شبش چو شمس و قمر بينم روزش چو صبح عيد خوش و دلكش * و اندر شبش صفاى سحر بينم در آب آن ز ماهى رنگارنگ * مرداب پر ز در و گهر بينم وقت غروب عكس خود اندر آب * پرتو فكن چو شوشهء زر بينم هر بامداد از عرق شبنم * بر هر شكوفه لؤلؤ تر بينم بر سطح آب گردش زورقها * چو لعبتان به تخت فنر بينم قرقاول و كبوتر و مرغابى * مرغولهبال و غاليهپر بينم مانا به سنگفرش خيابانش * ياقوت و لعل جاى حجر بينم حوران گشادهروى صف اندر صف * در بولوار آن به گذر بينم هم با فرشتگان و پرىرويان * آميخته چو شير و شكر بينم من در ميان جمع به نظّاره * باشد ز يار خويش خبر بينم تا كى رخش نبينم و اندر دل * از تاب انتظار شرر بينم در جلوه مهرخان و من اندر فكر * كان مهلقا فروغ بصر بينم ناگه طلوع كرد و گمان بردم * قرص قمر به پيش نظر بينم گفتم مها سپاس كه ديگربار * با چشم خود تو نيك سِيَر بينم با صد كرشمه گفت قدم بر چشم * چون شد به پهلويت سفر بينم گويا نمانده گلرخى اندر « رى » * كز « رى » تو را به بحر خزر بينم تهرانى است و بوالهوسى هرچند * اين رسم در نژاد بشر بينم در نوع مرد خوى هوسرانى * ارثيست كز پدر به پسر بينم اى شوخطبع ، شاعر ايرانى * شاعر نه بلكه شعبدهگر بينم پيداست شرمگين شدهاى زيرا * بر چهرهات ز شرم اثر بينم گفتم به چون منى ز تو كى زيبد * كاين گونه سخت خيرهنگر بينم فرق است بين عشق و هوسرانى * فرقى كه بين خوبى و شرر بينم
--> ( 1 ) - بندر پهلوى همان « بندر انزلى » كنونى است و شاعر آن را در سالهاى قبل از انقلاب اسلامى سروده است .