سيد محمد باقر برقعى
3891
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
از اين ظلمى كه با لبهاى خندان * به اين و آن روا داريم هرآن كجا دانى كه فرداى پرآفات * چه مىخيزد در اين دار مكافات به هنگامى كه تو مرغ هوا را * به زندان مىكشى آن بينوا را نمىدانى كه او را هم خداييست * سزاى اين ستمها را جزاييست به هرجا كه اسيرى از ستم هست * خدايش سوى او رو از كرم هست خدا را ، اين اسيران ستم را * كبوترهاى زيباى حرم را پرستوها ، هزاران ، بلبلان را * سبكبالان پهناى جهان را دمى با رأفت خود شادشان كن * ز زندان قفس آزادشان كن سپهر لاجوردى جاى آنهاست * نه در كنج قفس مأواى آنهاست مبادا زين قفس زندان درآيد * ز سيمش ميلهاى زندان برآيد تو آزادى مرغان چمن را * پرستوهاى اين دشت و دمن را چرا گيرى كه آزارى ندارند * به دريا و به صحرا رهگذارند كسى كازادى چونان بگيرد * يقين آزادىاش يزدان بگيرد اگر از ظلم ظالم در فغانيم * از آن باشد كه خود از ظالمانيم اگر خواهى خود آزادى به دوران * چرا دارى اسير خود به زندان ز ظلم ظالمان فرياد دارى * ز ظُلم خويش خاطر شاد دارى ببينى نغمههاى مرغك زار * نمىبينى چه غوغايى است در كار كه فردا از پى اين نغمهگوها * چه زندانها به پا گردد به هرجا در رثاء دكتر محمود مستوفىالممالكى مردى بزرگ بود كه زين خاكدان برفت * از دودهاى بزرگ ، وز اين دودمان برفت حسنى ز يوسف و خلفى پاك از حسن * يادآور نيا و پدر زين جهان برفت همنام با محمّد و همگام با على * با توشهاى ز حبّ چنين خاندان برفت اين آشيان تنگ نه جاى چو او بُوَد * زينرو از اين مكان بهسوى لامكان برفت ناسوت نيست جاى بزرگان روزگار * لاهوت برگرفت و از اين خاكدان برفت در اين ديار بوده و نبود از ديار خاك * زى مُلك خويش پر زد و سوى جنان برفت از كاروان عالم بالا چه زود ، زود * پيشى گرفت و پيشتر از كاروان برفت