سيد محمد باقر برقعى
3892
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
او بُد عقاب چرخ ، غراب زمان نبود * از جيفه درگذشت و سوى آسمان برفت آزادهاى كه بهره ز آزادىاش نبود * آزاد گشت و در پى آزادگان برفت انسان برتر و هنرى مرد روزگار * از دست ظلم بىهنران زمان برفت از جور سفلگان و ستمپيشگان دهر * با قلب پر ز خون و دل ناتوان برفت از جهل جاهلان كه ز انعام بدترند * هر عاقلى فسرد و سپس از ميان برفت جاهل بلاى عالم و علم و عمل بُوَد * او زين بلا بمرد و تو دانى چسان برفت ياران ز هجر او همه در ماتمند ، كاو * داغى نهاد بر دل ما غمگنان ، برفت شايد كه چشم دهر بگريد در اين عزا * كاين نور چشم ماست كه خود ناگهان برفت هر آشناى او ز سويداى قلب خويش * گفت اى دريغ بخردى از بخران برفت يا رب زمانهاى كه خرد راهبر شود * نىنى ، زمانهاى كه خردمند زان برفت پايان برم به گفتهء سعدى ، كلام خويش * « دردى به دل رسيد كه آرام جان برفت »