سيد محمد باقر برقعى
3890
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
بخت بد از كجا دچارم شد * كه بجز بخت بد دچارم نيست بينم آزار هردم از گردون * از چه گردون ز مهر يارم نيست با كسى بد نكردهام به جهان * غير بد از جهان نثارم نيست من كه با دشمنان وفا دارم * دوستى باوفا كنارم نيست اقتباس از شعر ويكتور هوگو شاعر و نويسندهء فرانسوى آزادى خردمند از من اين نكته بنيوش * چو بشنيدى مكن هرگز فراموش جهان و آنچه اندر اين جهان است * همه هستى كه پيدا و نهان است نيرزد تا دلى افسرده سازى * وجودى را ز خود آزرده سازى نيرزد تا به بند آرى به بيداد * طيورى را كه آزادند ، آزاد چرا از بيشهها و چشمهساران * چرا از باد و از ابر بهاران چرا از ماه و خورشيد و سپيده * چرا از لالههاى داغديده جدا سازى مر اين نغمهگران را * مر اين نغمهگران آسمان را چرا سرمايهء اين زندگى را * چرا نيروى اين بالندگى را از اين پويندگان كوه و صحرا * به قسوت مىربايى بىمحابا نمىدانى كه اين پرهاى زيبا * خدا ناداده بر مرغ فريبا كه تا آن را ببندى يا بچينى * هم او را گوشهء زندان ببينى كجا ظلم و ستم جاى وفا بود * مگر خوشبختى تو از جفا بود گناه مرغك نغمهسرا چيست * كه او را همدمى با مرغكان نيست بجز آزادگى جرمش كدام است * كه در زندان تو عمرى به دام است كه گويد سرنوشت مرغ آزاد * كه بىجرمى به زندانت درافتاد نگيرد دامنت را روزگارى * به زندانت نيندازد به زارى كه گويد آه مرغى كه به دام است * جدا از آشيان خود مدام است به شكل پادشاهان ستمگر * نگيرد دامن ما را به هر در چه كس دانسته اسرار جهان را * كه ناگفته كسى سرّ نهان را