سيد محمد باقر برقعى

3866

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

اى مرگ . . . عشقم ، سرود هستىام ، بيدارم اى مرگ * در چشم شب ، تا زنده هستم ، خارم اى مرگ خشكيد ناى خسته‌ام ، از هُرم فرياد * كى در قفس ، از بىكسى بيمارم اى مرگ مىمانم و با درد مىسازم به مردى * هرگز نپندارى ز خود بيزارم اى مرگ با بستر بيدار خوابى خو نگيرم * دشمن‌شكار و درخور رگبارم اى مرگ پيرى و سنگ راه من ، ! امرى محال است * در هر زمان آمادهء پيكارم اى مرگ با تيربار دشمن و چشم و لبى باز ، * نقش‌آفرين سينهء ديوارم اى مرگ درد ، آشناى دل مرا هرگز نگردد * آهى ، كه از مرگ تو بر لب دارم اى مرگ از بسترم برگير و با خصمم درآويز * تا لب به لبهاى تو من بگذارم اى مرگ خونى كه از آن مىزند نبض سرودم * بر خاكش از تيغ ستم مىبارم اى مرگ به مىفروش چراغ شيشه برافروز و باده‌خوارى كن * خراب بر سر خم ، خانهء خمارى كن به رغم زهدفروشان خرقه‌پوشِ خموش * غزل بخوان و به ميخانه ميگسارى كن به مىفروش بگو ، گزمه شاه شد ، هشدار ! * به پرده دختر رز را ، تو پرده‌دارى كن تو ، باغبان دل آگه به پاس آزادى * قفس به شاخهء گل ، خالى از قنارى كن به ناز ناب نگاه تو ، اى ثريّا چشم * غم زمينىام از جان و دل فرارى كن صفاى پنجه‌ات اى مطرب مقام‌نواز * به پرده‌سوزى غم « مويه » را حصارى كن به شيوه پرده‌اى از گوشهء « چكاوك » زن * ز « داد » نغمهء « بيداد » بىقرارى كن « فرود » آى و « فرازت » به ديگران بگذار * به بزم شب‌شكنان ترك آه و زارى كن سكوت تلخ لبت ، پيك عاشقان پى كرد * بخوان و فارغم از رنج اضطرارى كن خزان عمر ز ره مىرسد ، درنگ چرا ؟ * لب آشناى لب غنچهء بهارى كن به طرح خطّ خوشِ آن لب غبارآلود * خط شكستهء اين خسته را غبارى كن « وفا » به كلبه‌ات آيد اگر شبى « بهزاد » « 1 » * به راه حضرت استاد جان‌سپارى كن

--> ( 1 ) - مقصود استاد يد اللّه بهزاد كرمانشاهى شاعر نامدار است .