سيد محمد باقر برقعى

3857

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

كو آن نيازهاى من و نازهاى او * آن اشكهاى ريخته در پاى من كجاست آن خندهء شكفته به لبهاى او چه شد * آن بوسهء پريده ز لبهاى من كجاست * * كو آن دهان گرم كه هنگام گفتگو * ناهيد از او ترانه و آهنگ مىگرفت كو آن تنى كه سايه بر او رنگ مىگذاشت * كو آن لبى كه بوسه از او رنگ مىگرفت * * چون مىفشرد گونهء خود را به گونه‌ام * مىريخت آتش از دو لب بوسه‌گير او مىگشت در نگاه درخشانش آشكار * هر خواهشى كه بود نهان در ضمير او * * مىريختم چو از لب سوزان ز اشتياق * باران بوسه بر دهن بوسه‌خواه او مىتافت برق زندگى از چشم روشنش * مىريخت شعله‌هاى هوس از نگاه او * * هرچند بىنصيبم از آن بوسه‌هاى گرم * لرزد دلم به ياد لب نوش او هنوز اين خون نيم‌مرده كه جاريست در تنم * دارد نشان ز گرمى آغوش او هنوز * * شد دور تر سراب گريزان آرزو * با كام تشنه هرچه به‌سويش دويده‌ام دوران عاشقى كه بجز ياد از او نماند * رؤياى دلكشيست كه در خواب ديده‌ام * * در اين دل سياه كه آكنده از غم است * بسيار آرزوى فريبنده داشتم خندم به حال خويش چو آمد به ياد من * آن انتظارها كه ز آينده داشتم * * وقتى كه بود جاى من آغوش گرم او * مىسوختيم از هوس و عشق چون شرار مانند دو شراره كه باهم يكى شوند * يك شعله مىشديم گدازان و بىقرار * * اى روزگار عشق كه بربادرفته‌اى * خوش‌دل كنون به گفتن افسانهء توام اى قصر آرزو كه دلم بستهء تو بود * امروز نيز عاشق ويرانهء توام