سيد محمد باقر برقعى
3851
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
در مقام معلّم عبادتى كه معلّم گهِ عبادت كرد * ز سوز عشق به خوناب دل طهارت كرد لبالب است چو ساغر وجود رهرو عشق * به آن ميى كه ز خُمّ تواش بشارت كرد يقين به ديدهء علم آن زمان مسلّم شد * كه خاك هر قدمت سرمهء بصارت كرد معلّمى تو و دانى كه ايزد منّان * ز خاك پاى عزيزت جنان عمارت كرد ؟ رواق ديدهء دل را مهندس ازلى * به نام نامى تو از ازل عبارت كرد ز سوز توست كه خالق تو را ز روز نخست * مقيم مصطبه و مكتب و صدارت كرد به شاهراه طريقت كسى قدم بنهاد * كه خاك درگه و كوى تو را زيارت كرد از آن شدى تو به حق جانشين پيغمبر * كه ايزدت به همان مسندت اشارت كرد نثار خاك رهت نقد جان چه فرمايى * « وحيده » مىدهدت جان و خوش تجارت كرد غزل موشّح در گردش اين جهان اخضر * از مهر نديدهام نكوتر از مهر وجود توست روشن * هر ذرّه در اين جهان چو اخگر روشنگر راه رهروانى * نورى همه تو چو نور اختر ياران همه در شمار يكسو * ليكن تو به يك شمار ديگر وه آنكه دمت مسيحگونه * بربست و بشست غم ز دفتر شادم كه شمارم از برايت * اوصاف يكى از يكت نكوتر علم تو فراتر از تعهّد * عهد تو ز دانشت فزونتر من در عجبم ز خلقت تو * گنجينهء جوهر است و گوهر روى خوش و حسن خلق و خويت * هم شامل كهتر است و مهتر ايزد چو يكى نگين نمايد * بر فرق زمان تو را چو افسر نازم به تمام بحر دانش * علمت چو سفينه و تو لنگر يكدم غم از اين جهان نبينى * در ظلّ توجّهات داور . . .