سيد محمد باقر برقعى
3846
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
آيين و طريق زندگى اين است * بشنو ز « وحيد » و كارفرما باش مستيست اگر به راستى توأم * هشيار مباش ، مست صهبا باش مأيوس ز دفتر سماوى شو * محروم ز صحبت ثريّا باش نه بار به كس ز شيخ و مسلم شو * نه ترس كن از كشيش و ترسا باش نه بندهء خلق باش و نه خواجه * نه حكم بكش نه حكمفرما باش نه سالك مسلك تقاضا شو * نه رهرو وادى تمنّا باش بر خلق به عدل و داد كوشش كن * در راه به اعتدال پويا باش امروز زمانه راست فردايى * امروز ببين و فكر فردا باش حاصل تجربهء عمر بشنو اندرز من اى تازهجوان كاين اندرز * حاصل تجربت عمر ز پير كهنيست قطرهقطره نشنيدى كه چو درهم پيوست * سيل دريا خطر خانه ز بنيادكنيست و آتش شعلهورى كز شررش شهر بسوخت * در نخست آشپز مطبخى پيرزنيست كار را سخت كند شيوه سهلانگارى * مايهء مرگ بتى پايهء جنگى سخنيست فروتنى مشو در پيش گردنكش فروتن * مكش پيش فروتن نيز گردن به روز ناتوانى باش سركش * مكش سر در توانايى چو آتش گل از سَرناكشى شد زيب گلزار * خلد در پاى خلق از سركشى خار خميده پشت باشد بارور تاك * چنان از بىبرى سركش به افلاك آن كن كه چشم مىدارى چو دارى از فراتر چشم اميد * فروتر را مساز از خويش نوميد فلك كاندر نظر آيينهوار است * به كار نيك و بد آيينهدار است نكو را نيك و بد را بد نمايد * به زين كاهد نه بر آن برفزايد ز گردون بد نمىبيند نكوكار * نباشد جز بدى بايد كنش يار