سيد محمد باقر برقعى
3839
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
على و شب نيمشب زمزمهاى هست بلند * كه مرا مىگسلد بند از بند هست جانسوزتر از نالهء نى * كرده صد ناله به يك زمزمه طى چه روانبخش صدايى دارد * شور عشق است و نوايى دارد نغمههايى كه ز سازش خيزد * شور در چنگ دوعالم ريزد بسكه با شور و نوا دمساز است * به سماوات طنينانداز است آسمانها همه با آن عظمت * رفته زين حال فرو در حيرت چرخ سرگشته و آوارهء او * چشم پروين پى نظّارهء او خيره گرديده از اين جلوه سپهر * پرتو زهره و نور مه و مهر دشت و صحرا همه در بهت و سكوت * كه بلند است نواى ملكوت اين نواى ابديّت ، از كيست * شايد آهنگ مناجات عليست بنهادم قدم آهسته به راه * تا مگر گردم از اين راز آگاه ديدم آنسوى كه نخلستانيست * اثر از ظلمت شب پيدا نيست همه از جلوهء حق مستور است * جلوات است و سراسر نور است ديدم آن سرّ خَلَقتُ الافلاك * روى اخلاص نهادهست به خاك نيمشب خلوت ، رازى دارى * با خدا راز و نيازى دارى « كاى خدا باز شب تار آمد » * شب تاريك پديدار آمد همه در بستر راحت خفتند * روى در پردهء شب بنهفتند هركسى رفته به خواب ناز است * ليك درهاى تو هر سو باز است اى خدايى كه نوازنده تويى * بگشا در كه گشاينده تويى تا تويى پادشه بندهنواز * نبرم هيچ كجا روى نياز نيست غير از تو مرا ملجايى * جز سر كوى توام مأوايى نقد عمر ز عمر خويش محال است بهره برگيرى * مگر كه زندگى خويش مختصر گيرى به خانهاى كه در آن بويى از محبّت نيست * چه حاجت است كه آن را به خشت زر گيرى چه مىشود اگر اى شاهباز سدرهنشين * سراغ لانهء مرغى شكستهپر گيرى