سيد محمد باقر برقعى

3809

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

مقام سخن سكّهء دولت جاويد به نام سخن است * گردش ساغر ايّام به كام سخن است از خط بندگى او نكشم سر چو قلم * پيشواى من سرگشته امام سخن است من كه چون سرو به گلزار جهان آزادم * بنده‌ام بر قلم از آنكه غلام سخن است در جهان نيست نيازى به زر و سيم مرا * جارى از خامهء من نقرهء خام سخن است طاير هر دل باذوق گرفتار كلام * نقطه بر روى رقم دانهء دام سخن است حاصل مرد سخن غير پريشانى نيست * روز و شب گرچه به دنبال نظام سخن است صددل مرده كند زنده چو عيساى مسيح * شهد مضمون لطيفى كه به جام سخن است چار مصحف كه به فرش آمده از عرش عظيم * حجّت ناطقه هريك به مقام سخن است مىزند سر به فلك روز و شب از فخر و شرف * پرچم نام سخنور كه به نام سخن است مرد ميدان ادب باش كه « وارسته » تو را * اين قلم نيست به كف بلكه حسام سخن است دلبرى كو ؟ عقده‌اى مشكل نباشد در جهان جز دل مرا * دلبرى كو تا رها سازد از اين مشكل مرا كار من هنگام سختى ذكر يا رب يا رب است * مىكند آسايش از ياد خدا غافل مرا هر فلاخن خالى از سنگ است باشد بىوقار * بار محنت جاودان بادا به دوش دل مرا با گذشت سال و ماه و گردش ليل و نهار * مىكند دوران چو تقويم كهن باطل مرا چون به كشتن فارغ از رنج حياتم مىكند * منّتى باشد به سر از خنجر قاتل مرا از سبك‌روحى نسيمم سوى مدفن مىبرد * دوستان گر زود نگذارند در محمل مرا همچو گندم سينه‌چاك عشقم و سوداى دوست * گُل كند صد بار گر پنهان كنى در گِل مرا