سيد محمد باقر برقعى
3796
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
روز هر روز به هنگام سحر * شوم از خانهء ويرانه بدر تا گه شام به زير خورشيد * درّهاى خشك مرا گشته مقر هى كنم ريشهء خارى به كلنگ * هى كنم با كجى طالع جنگ خرّمى از دل من بگريزد * چكّهچكّه عرق من ريزد تا كه يك پشته فراهم سازم * مرگ بر گردن من آويزد با هزاران تعب پيچاپيچ * پشتهام چند خرند آخر ؟ هيچ ! اى شود نيست بماند ويران * هر تنورى كه از اين پشته در آن بر من آتش بفروزند و پزند * قرصهاى شكرين الوان نيست نان پارهاى از قلب من است * زهرتان باد چو اندر دهن است نظم اين است و ره دادگرى * كه مرا كار بود خونجگرى ديگرى كم دود و كم جنبد * سودها يابد بىدرد سرى ليك در معركه كوشش در زيست * سود من گر برسد نظم آن نيست ؟ قسمتى از منظومهء افسانه اى فسانه ، فسانه ، فسانه : * اى خدنگ تو را من نشانه اى علاج دل اى داروى درد * همره گريههاى شبانه با من خستهدل در چه كارى * چون ز گهواره بيرونم آورد مادرم سرگذشت تو مىگفت * بر من از رنگ روى تو مىزد ديده از جذبههاى تو مىخفت * مىشدم بيهُش و محو و مفتون رفتهرفته كه راه اوفتادم * از پى بازى بچگانه هر زمانى كه شب در رسيدى * بر لب چشمه و رودخانه هركجا بانگ تو مىشنيدم