سيد محمد باقر برقعى

3797

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

در بر گوسفندان شبى تار * من فتاده بُدم زرد و بيمار تو نبودى مگر آن هيولا * آن سياه مهيب شرربار كه كشيدم ز بيم تو فرياد * اى فسانه مگر تو نبودى آن زمانى كه من در صحارى * مىدويدم چو ديوانه تنها داشتم زارى و اشكبارى * تو مرا اشكها مىستردى ؟ آن زمانى كه من مست گشته * زلفها مىفشاندم بر باد تو نبودى مگر كه هم‌آهنگ * مىشدى با من زار و ناشاد مىزدى بر زمين آسمان را ؟ * موسم خنده‌هاى بهاران بر سر سبزهء جويباران * در بر پرتو ماه تابان در بن صخرهء كوهساران * هركجا رزم و بزمى تو را بود بلبل بينوا ناله مىزد * بر رخ سبزه شب ژاله مىزد روى معشوقه از گرمى عشق * چون گل نار تبخاله مىزد مىنوشتى تو هم سرگذشتى ؟ * هركس از جانب خود تو را راند بىخبر كه تويى جاودانه * تو كه‌اى ز هر جاى مانده با مَنَت بوده ره دوستانه * به يقين قطرهء اشكى و غم ياد دارم شبى ماهتابى * بر سر كوه « نوبن » نشسته ديده از سوز دل خواب رفته * دل ز غوغاى دو ديده رسته باد سردى دميد از سر كوه * چنگ در زلف من زد چو شانه نرم و آهسته و دوستانه * با من خسته بينوا داشت بازى و شوخى بچگانه * اى فسانه تو آن باد سردى ؟ با شناسا كه هستى كه هرجا * با من بينوا بوده‌اى تو هر زمانم كشيدى در آغوش * بيهُشى من افزوده‌اى تو اى فسانه بگو پاسخم ده