سيد محمد باقر برقعى

3785

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

به زهد خشك و نشاط جوانىام طى شد * قدم كمان شد و تير نبرد ره به هدف ميان مسجد و محراب و خانقاه نبود * به غير ذكر هواهاى اهل حلقه و صف نبود فايده از شيخ شهر و پير مراد * براى خيل مريدان به غير آه و اسف يكى نگفت نگه كن به رهبرت كه برد * تو را به وادى يابس و يا مقام نجف چنان ز فتنه پريشان شدند آدميان * كه فرق كس نتواند ميان دُرّ و خزف اگر ز فتنه گريزى به‌سوى دوست گريز * كه راه بسته بجز سوى او ز چار طرف بجوى دلبر دلجويى از جهان « نيسان » * كه اوست گوهر يكتاى اين بزرگ صدف حاصل عمر عمر شد در طلب علم و عمل بر بادم * حيف سرمايه كه بر باد هوسها دادم دل مرا گفت كه جز صحبت خوبان مطلب * كه من امروز بدين عيش مهنّا شادم ميل دل هِشتم و رفتم پى مجهولى چند * به اميدى كه كنند از غم جهل آزادم غير از اين حاصلى از عمر گرانمايه نشد * كه شناسند حريفان به جدال استادم پاى از كج‌روىام آبله‌گون گشت ، ولى * در ره راستى ، الحق قدمى ننهادم كوهها كنده‌ام از تيشهء سالوس و ريا * بو كه شيرين‌دهنى نام نهد فرهادم خسرو عشقم اگر دست نگيرد روزى * كيد اين زال فسونگر بكَند بنيادم طلب نام نكويم نه چنان ساخت خراب * كه به صدسال كند سعى و عمل آبادم روى بر كعبهء مقصود نهادم « نيسان » * بىرفيقى بلدِ راه و ز پاى افتادم