سيد محمد باقر برقعى

3781

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

دلسوزى به حال كبك اى كبك درى خوش‌خطوخال * كاين‌سان بخرامى و به رفتار با آنكه تمام مدت عمر * ريگ است خوراك تو به كهسار خاصيّت سينه‌ات بگو چيست * كو راست هزار دل گرفتار از آن بشرت زند به تن تير * شاهينت درآورد به منقار اى كاش به جاى سينهء تو * گل تعبيه كرده بود دادار تا بر تن ريگ پروريدت * اين‌گونه نمىرسيد آزار محاسن چنار نازم چنار را كه ز باران و آفتاب * در زير سايه‌اش همه را بار مىدهد چون برگ زرد خويش به معبر كند نثار * هرجا سپور هست به دو كار مىدهد تا برگ سبز ، باعث آسايش و خوشيست * چون زرد گشت زحمت بسيار مىدهد هرچند كود مىشود آن برگ زرد هم * وز كود آن گياه و گلت بار مىدهد كس نفكند چنار چناربُنى را ز طرف جوى * با آنكه ريشه رعشه به جوبار مىدهد امّا درخت ، كج شود از باد ، سرنگون * ناراستيش ارّه به نجّار مىدهد شور است زان كه دست طبيعت دواى تلخ * ناراست را به شيوهء بيمار مىدهد