سيد محمد باقر برقعى

3780

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

چغندر يا چقندر يكى پرسيد از آقا معلّم * به غين يا قاف مىباشد چغندر من اين را ديده‌ام با هر دو املا * نه يك‌دفعه كه ده بار و مكرّر معلّم داد با شوخى جوابش * اگر با غين ، از آن سازند شكر ولى گاهى كه با قاف است املاش * لبو سازند زان خلق هنرور چو دعوا بر سر اين قاف و غين بود * به سمنان نام او كردند « چندر » پوستين وارونه يك نفر پوستين به كول افكند * ليك آن را به سمت پشم از رو با چنين هيئتى چو ظاهر شد * خرده بگرفت دوستى بر او كه از اين كار احمقانه شود * چشمها بر تو خيره از هر سو گفت اين را تو نيك‌تر دانى * يا مر آن گوسفند پشمالو نظرى كن به جمله حيوانات * از بز و ميش و اشتر و يابو تا ببينى كه بر تن يكشان * نبود پوستين به پشم از تو از گدا گداتر شنيدم اينكه دارايى عطا كرد * گدايى را قبايى پاره‌پاره و ليكن تكمه‌هايش را جدا كرد * كه دوزد بر قباهايش دوباره گدا چون اين لئامت را نگا كرد * به جوش آمد چو ميزان‌الحراره بگفتش گر حقت چون من گدا كرد * نكردى بذلهاى بدقواره زن سه شوهره يكى مىگفت : خانم بنده سه شوهر دارد * اوّلى بنده كه هستم خويشش دوّمى جعبهء آواز و صدا * كه شبان روز نهاده پيشش سوّمى هم تلويزيون كه از آن * تا بناگوش شود وا نيشش اى خدا زن اگر اين است همه * كاش شد مرد و درآمد ريشش