سيد محمد باقر برقعى
3779
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
بنا به مصلحت روزگار نغمهها عوض مىشود « كبوترى » به صداى كلاغ نغمه سرود * كه مرغكان دگر را همه شگفت افتاد چو بر خلاف موازين و رسم ديرين بود * هزار فتنه به پا كرد و دشمنى و عناد نخست بار خبردار گشت بلبل باغ * به طعنه گفت صداى خوشت مبارك باد سپس « تذرو » به پيش آمد و ملامت كرد * چرا كه نغمهء نيكوى خويش برده زياد « كلنگ » نوك به سرش زد كه خاك بر سر تو * « ابو المليح » « 1 » به دو نسبت خيانت داد قنارى از در خشم آمد و به دو بد گفت * بخواند « چلچله » او را منافق و شياد هزارها بدوبيراه گفت « بدبدكش » « 2 » * كه از چه كرده فراموش شيوهء اجداد خلاصه طوطى و تيهو و كبك و هدهد نيز * همه به پيش دويدند با دو صد ايراد چو كار سرزنش از حد گذشت « سبزهقبا » * بنا به رسم سيادت قدم به پيش نهاد بگفت از چه خموشى چرا سخن نكنى ؟ * كه كرده بدعت تو شور و زحمتى ايجاد هرآنچه در دل دارى بگو كه ما گوشيم * كه هست بهر سخن گفتن اين محيط آزاد مگر نه بينى بلبل نشسته منتظر است * دفاع خويش بيان كن به محضر استاد كبوتر اين طرف و آن طرف كمى نگريست * چو ديد غير كسى نيست ، راز دل بگشاد بگفت نغمهسراييدنم به لهجهء خويش * دگر محال بود تا به روز حشر و معاد براى آنكه محيط و زمانه بد شده است * عقاب و جغد فراوان و كارشان بيداد و گر كلام مرا موبهموى مىفهمند * ز درد دل نتوانم برآورم فرياد به محض اينكه برآيد صدايم از حنجر * بيوفتد سروكارم به خنجر پولاد ولى صداى كلاغان نه درخور فهم است * نه هيچكس بشود زان غمين و نى دمشاد ز مبهمات كسى سر برون نياورده * نخوانده هيچكسى « قاروقور » را سرواد « 3 » چه خوب گفته از اين پيش اوستاد سخن * « زبان سرخ سرسبز مىدهد بر باد »
--> ( 1 ) - « ابو المليح » مرغى است كه در فارسى چكاوك نامند و در تازى « قُبّره » . ( 2 ) - « بدبدك » نامهاى مختلف دارد ( بلدرچين - كرك - سلوى ) . در سمنان بدبدك و در دامغان چون اين مرغك در گندمزارها تخم مىگذارد و بچه مىپرورد ( گندم خيزو ) نامندش . ( 3 ) - « سرواد » به معنى سرود است .