سيد محمد باقر برقعى
3778
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
ديگرى چون پشت بامش خاك بود * كاگلش فرسوده تيرش چاك بود گفت باران گر ببارد بيش و كم * خيس گردد رختخواب كهنهام اى خدا باران نباران مدتى * تا بيابم پول و وقت و فرصتى پشتبام خويش را سازم درست * خوب و محكم بهتر از روز نخست ديد يزدان حرف هر دو با حساب * كرد فورا يك فرشته انتخاب گفت رو از من طبيعت را بگو * بهر اين دو كن علاجى جستجو چون ز ما كردند هر دو خواهشى * هم بباران هم نباران بارشى چون طبيعت امر يزدان را شنفت * بيخ گوش آن ملك آن را گفت رو به عرض كردگار ما رسان * گوش نادارد به حرف اين كسان خود تو دارى بر طبيعت اختيار * تا به نحو مقتضى خيزد به كار چون هوا گردد مساعد بهر برف * بىشك آمد برف و نبود جاى حرف ابر باران را چو افتد در تلاش * بر زمين بارد چو آب از آبپاش حرف اين مردم ز روى ابلهيست * از ندانمكارى و ناآگهيست از تو مىخواهند كار ناصواب * ابلهان را جز خموشى كى جواب پشت گوش انداز حرف ابلهان * چون نمىسازد به قانون جهان « هركه نقش خويشتن بيند در آب » * برزگر باران و گازر آفتاب نگار و نگارى نگارا با « نگارى » « 1 » عهد بستن * بود از خاندان الفت گسستن هرآن كس با نگارى عهد بندد * دگر هر عهد را خواهد شكستن به هر سمّى كه عادت كرده باشى * بود جان و روان را سخت خستن فقط با همّت و سعى و اراده * توان زين دام بدفرجام رستن اگر همّت نباشد يا اراده * ز مال و جان ببايد دست شستن و يا با حالتى غمناك و نمناك * درون خانه در كنجى نشستن
--> ( 1 ) - « نگارى » چراغ مخصوصى است كه با آن شيره كشند .