سيد محمد باقر برقعى

3776

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

با بهار بوى تنِ مرداب مىآمد لاى جگنها بر لبِ برفابه‌ها آواز مىروييد . ما و خيال شاخه‌هاى نرگس با قايقِ سرخِ فلق تا روز رانديم . سرسبزى آيينهء خورشيد را در صبح افشانديم . * ناگاه دستِ ما ز هم در هاىوهوى باد خالى ماند بىشاخهء نرگس ناگاه بىخويش چون تندبادى كز سرِ لاله ربايد برگ و بارش را شرمندهء خويش . * اين صبح همچون صبحهاى ديگر و ديگر - اين صبح كاذب - ما هم به روى هرچه بوى و باد دربستيم بىشاخهء نرگس نشستيم . * باز از تن مرداب بويى تازه برخاست . ما و خيال شاخهء نرگس در ازدحامِ باد تا فتحِ افق پارو كشيديم اين صبح همچون صبحهايى ديگر و ديگر صد بار كاذب‌تر .