سيد محمد باقر برقعى
3560
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
سعدى به نثر و ترجمهء اندرز ابن سعيد از آثار ديگر اوست . استاد ناصح از شعرا و گويندگان توانا و نامور معاصر بود و سالها در سنگر انجمن ادبى ايران به تربيت و پيشبرد شاعران جوان خدمت كرد . نمونههاى زير از نظم اوست : اميد وفا دلبر ز حال عاشق بيدل خبر نداشت * يا سوى ما به چشم عنايت نظر نداشت دل از چه برد اگر سر دلدارىاش نبود * جان از چه خست قصد هلاكم اگر نداشت هم ذرّهاى نكاست ز جورش سرشك گرم * هم آه سرد در دل سختش اثر نداشت سرگشته شد چو ذرّه دلم گرچه در طلب * جز مهر روى دوست هوايى به سر نداشت از تاب غم به گيسوى جانان پناه برد * آرى خبر ز فتنهء دور قمر نداشت مسكين غريق بحر بلا كاندر اين محيط * بسيار دست و پا زد و راه گذر نداشت روز و شبى رسيد به سر دور از ولى * روز سيه فروغ و شب غم سحر نداشت بر خاك راه سايهوشم اوفتاد و ديد * بىمهر بين كه يك رهم از خاك برنداشت شستم به آب ديده ز خاك رهش غبار * او خود به دل غبارى از اين رهگذر نداشت بر تربتم گريست چو زارم بكشت و دل * زان سنگدل اميد وفا اين قدر نداشت زاهد نديد نرگس مردمفريب او * زان لب ز آه خشك و رخ از اشك تر نداشت ماهى كه شمعوش به رخ جمع خنده زد * « ناصح » چرا به سوز و گدازم نظر نداشت اختر من وقتى دل من بر سر كويى گذرى داشت * وز ديده به رخسار نكويى نظرى داشت با لعل لب نوش بت غاليهمويى * پنهان ز رقيبان سخن مختصرى داشت بودم به رخ دوست گر آشفته چو مويش * دلدار ز من حالت آشفتهترى داشت از ذرّه فزون عاشق و خورشيد جمالش * با من به نهان مهرى و سِرّى و سَرى داشت وز لالهرخانى همه چون شمع شبافروز * در چشم من آن ماه فروغ دگرى داشت بر گريهء بىطاقتىام خنده نمىزد * گويى دلش از حال دل من خبرى داشت نازى ز سر زلف و سلامى به شكرخند * مىكرد مگر زارى و عجزم اثرى داشت