سيد محمد باقر برقعى

3774

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

راز نهان خسته جان پروانه‌اى بودم كه جان افروختم * در ميان شعله رمز عاشقى آموختم شعلهء شمعى فروزان يافتم در شام تار * پاك‌بازيها نمودم بال‌وپرها سوختم در كنشتى غم‌فزا چنگى خموش افتاده بود * پختگيها ديدم و چشم از هياهو دوختم آشنايى نيست كو داند زبان آشنا * سوختم ازبس به دل راز نهان اندوختم تا كه بزم ديگران را جلوه‌اى بخشم چو شمع * بر زبان آتش نهادم خويشتن افروختم بزم غم پريشان عالمى دارم من امشب * به پا بزم غمى دارم من امشب نه در سينه دگر آهيست پنهان * نه در ديده نمىدارم من امشب پريشانم ز افسون شباهنگ * دل پرماتمى دارم من امشب چو چنگم در كف طفل زمانه * نواى مبهمى دارم من امشب غم جانكاه او را هم به شب زد * دلارا همدمى دارم من امشب گل آرزو با توام اى شكوفهء زيبا * با توام اى گل بهار اميد با توام اى نواى افسونگر * با توام اى ترانهء جاويد * * با توام اشك ديدهء مهتاب * كه به شبهاى سرد من خندى با توام اخگر شكفتهء عشق * كه به جانم شراره افكندى * * ماتمى مىزند جوانهء درد * در دل رازدار و خاموشم آخر اى مايهء نشاط و اميد * ازچه‌رو كرده‌اى فراموشم * * با توام من كه دوستت دارم * اى گل آرزوى جان پيوند عاشقم من به روى دلجويت * به صفاى ميان ما سوگند