سيد محمد باقر برقعى

3759

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

جام جم در سينه شيشهء دلم از سنگ غم شكست * ياران عنايتى كه مرا جام جم شكست دست خيال در سر زلفت ز كار ماند * پاى خرد در اين ره پرپيچ و خم شكست پس فتنه‌هاى خفته كه بيدار شد ز نو * در خواب ناز تا صف مژگان به هم شكست رفتم كه نقش چهر تو بر لوح دل كشم * در پيچ‌وتاب زلف تو پاى قلم شكست در گردش زمانه چو شد دور دور ما * پيمان شكست ساقى و پيمانه هم شكست پاى اميد گر شكند نى عجب « نياز » * آنجا كه دست مردم صاحب‌قلم شكست هم‌نفس پرىرخى كه به دلخستگان وفا نكند * چگونه دل ز جفايش خدا خدا نكند فريب وعده او خوردم و ندانستم * « هزار وعده خوبان يكى وفا نكند » هلاك گردش بيگانه دوست چشم توام * اگرچه هيچ نظر سوى آشنا نكند لبالب است لبش از شراب بوسه ولى * به غير بادهء حسرت به جام ما نكند رهين منّت آهم كه دامن دل را * به پاس همنفسى يك‌نفس رها نكند شكسته گريه مرا در گلو « نياز » ولى * بخنده‌اى گره از كار بسته وا نكند دعا دلم كه شكوه ز دست تو با خدا مىكرد * ميان شكوه نهانى تو را دعا مىكرد به روى گونهء من اشكها گره مىخورد * كه دل ز كار فروبسته عقده وا مىكرد براى آنكه بدانى چه مىكشم اى كاش * خدا تو را به يكى چون تو مبتلا مىكرد خيال وصل تو اى فتنه خواب شيرينيست * مرا دمى غم هجران اگر رها مىكرد به ياد توست همه لحظه‌هاى هستى من * دل تو كاش كه يك‌لحظه ياد ما مىكرد سخن نيوش نه‌اى ور نه با سرود و غزل * « نياز » با سخن عشقت آشنا مىكرد