سيد محمد باقر برقعى
3746
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
نهنگ نهنگم من اى تيرهدل روزگار * مبادا ز دريا برونم كنى مبادا تو اى هستى بىوفا * پريشيده و پست و دونم كنى * * نهنگم به درياى هستى كه درد * نه بتواند از جنگ سردم كند نه سرنيزهء تيز صيّادها * گريزان ز روز نبردم كند * * نهنگم به دريا كه بر پشت من * گرانى كند بار امواج خون برآنم كه پشت فلك خم كنم * به ساحل نشد گر مرا رهنمون * * نهنگم كه دريا بود خانهام * نگهبان خوشبخت دريا منم ندارم هراسى ز پيكان تير * نهنگم ز پولاد و از آهنم * * نهنگم من اى تيرهدل روزگار * كه آزرده نامردمىها دلم كجا رفته دشمن ؟ كه گويم به دو : * نهنگ خروشان دريادلم زندانى بدانسان اشك از چشم من دلخسته مىريزد * كه اشك از چشم ابر آسمان پيوسته مىريزد من ار خونريزى چشمان خونپالا نمىترسم * كه آب از رخنههاى كوزهء بشكسته مىريزد ز دل خون مىچكد بر سينهام آهسته ، مىدانم * اگر مينا شود خم ، باده هم آهسته مىريزد در آن مسجد كه رندى پا نهد بر آستان او ، * غبار كفر از پيشانى گلدسته مىريزد ! سكوت من نشان از خشم بىپايان من دارد * كه خشم از چشم هر زندانى پابسته مىريزد دوبيتىها خداوندا من از اين دل گذشتم * از اين خون خوردن باطل گذشتم در اين زندان كه نامش زندگانيست * من از اين عمر بىحاصل گذشتم * * *