سيد محمد باقر برقعى
3745
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
آواز قنارىها بعد از من اين خورشيد مىتابد * خوشرنگ ، مانند طلاى ناب نرم و سبك پرواز ، چون رؤيا * مىجوشد از آغوش شب ، مهتاب * * بعد از من اين دريا و اين جنگل * دلدادگان را قصّه مىگويند نيلوفران نقرهپوش عشق . . . * در بوسههاشان گرم مىرويند * * بعد از من آواى قنارىها * لالايى شبزندهداران است پيمانهها لبريز و سرها مست * دنيا به كام ميگساران است ! * * بعد از من آواى نى چوپان * پر مىكشد در دشتهاى دور مىرقصد آنجا كولى عاشق * زيباتر از رنگينكمان نور * * بعد از من آيد روزگارانى * از شوق و شور زندگى لبريز گرماى تير و باد فروردين * برف زمستان و غم پاييز * * هرچند اين غمخانهء دنيا * مهمانسراى پوچ و پوشاليست بعد از من امّا هركجا گويند : * « نوعى » كجايى ؟ جاى تو خاليست ! اى شب اى شبچراغ مه ز چه خاموش مىكنى ؟ * شايد حديث مىزدگان گوش مىكنى گيرم كه روسياهتر از ما نديدهاى * مهتاب را چگونه فراموش مىكنى ؟ اى شب ! مناز كاين مى رنگين سينهسوز * انگور چشم ماست كه تو نوش مىكنى گاهى به اشك ديدهء ما خنده مىزنى * گه گريه بر مزار سياووش مىكنى پيمانهدار مجلس مردان خامُش است * سيمينبرى كه مست در آغوش مىكنى ما بار بستهايم و از اين شهر مىرويم * با كس مگو ، نصيحت اگر گوش مىكنى