سيد محمد باقر برقعى

3691

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

اطفال گرسنه آنجا به شوق نان * بينند شب به خواب خود را به گرد خوان در خواب لقمه‌ها آن مىدهد به اين اين مىدهد به آن * بسيار صبح و شام در آن سياه‌چال كرده زنى فقير از شوهرش سؤال * وان مرد مستمند افكنده سر به زير در پاسخ عيال مهتاب ، نرم‌نرم مىكرد جستجوى * زان كلبه ناگهان برخاست هاىهوى مرى ز غصّه مرد در ماتمش زنى ناليد و كند موى * شد آن سكوت محض تبديل بر عزا فرياد بىكسان پيچيد در فضا * شد مادرى فقير با چند طفل خرد گرم خدا خدا جان داد فعله‌اى در كهنه بسترى * گشتند بىپناه افراد مضطرى شد مجمعى پريش شيرازه بردريد گيتى ز دفترى * برچيد نور ماه دامان از آن خراب فردا كشيد تيغ از خاور آفتاب * هر خفته شد بلند آوخ كه برنداشت آن خفته سر ز خاك تا شام روز بعد آن چند تن گدا * در مرگ سرپرست كردند گريه‌ها كس باخبر نشد كاين گوشه مرده است يك مرد بينوا * امّا اگر شبى در كاخ اغنيا طفلى شود مريض از كثرت غذا * بانگى شود بلند شهرى شود خبر شورى شود به پا