سيد محمد باقر برقعى
3690
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
بىهمنفس خسته و خاموش در كنج قفس افتادهام * آنقدر ناليدهام تا از نفس افتادهام همچو گنجشكى كه در چنگال شاهين اوفتد * در كف بيدادگر بىدادرس افتادهام از پريشانى چو شبها مىكنم سر زير پر * مىبينم كه بيرون از قفس افتادهام زندگى را زيردست ناكسان بردم به سر * همچو برگ گل به پاى خار و خس افتادهام خاك بىمقدار هم با آنهمه افتادگى * سرگرانى مىكند با من ز بس افتادهام از فشار نااميديها در ايّام شباب * همچو پيران از هوا و از هوس افتادهام روشنى بخشم ولى در تيرگيهاى محيط * همچو آب خضر دور از دسترس افتادهام همچو نى حزنآور و جانسوز مىنالم « نوا » * زان كه در اين تنگنا بىهمنفس افتادهام مرگ بينوا در نيمههاى شب تابيده نور ماه * از روزنى درون در كلبهاى سياه شد صحنهاى پديد رنگين و خون دل گرم از شرار آه * كاشانهاى حقير بشكسته بام و در شادى نكرده هيچ از ساحتش گذر * بىرونق نشاط بىمايهء سرور خالى ز ماحضر سقفش سيه ز دود ديوارش از غبار * ازبسكه عنكبوت در آن تنيده تار مهتاب گشته مات كاين تيرهگون بنا گور است يا كه غار * آنجا به حكم فقر اندوه غم رواج از هر طرف عيان سيماى احتياج * بر جان مرد و زن گرديده حملهور امراض بىعلاج آنجا گزيده جاى جمعيتى فقير * از فرط اضطرار در ناله و نفير هريك به جرم ضعف بر انهدام و مرگ محكوم ناگزير