سيد محمد باقر برقعى

3685

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

آه شبانه خزان چو آيد و گل از ميانه برخيزد * چگونه از دل بلبل ترانه برخيزد عجب كه كاخ‌نشينان خبر نمىگيرند * از آن خرابه كه آه شبانه برخيزد دل رميدهء ما را مران ز درگه خويش * كجا رود گر از آن آستانه برخيزد چنان شديم پريشان كه دشمن ديرين * به دادخواهى ما دوستانه برخيزد نصيحت تو « نگارنده » در دل نااهل * اگر نشست به صدها بهانه برخيزد زبانهء آتش از آن بترس كه آه شبانه‌اى دارد * براى ناله و زارى بهانه‌اى دارد از آن ز ديده فشاند مدام گوهر اشك * كه در نهاد از اين در خزانه‌اى دارد مگر به ياد گل افتاده آن شكسته پرى * كه در ميان قفس هم ترانه‌اى دارد چگونه صبر تواند كند غريق در آب * به آن اميد كه دريا كرانه‌اى دارد تو اى ستمگر غافل مگر نمىدانى * كه تير آه چو آيد ، نشانه‌اى دارد از آن شدند همه دوست با « نگارنده » * كه با همه روش دوستانه‌اى دارد مزار من اينجا بود مزار نگارنده * پايان روزگار نگارنده اينجا گرفته جاى كه ديگر نيست * چشمى در انتظار نگارنده اينجاست آن سراى كه تا محشر * باشد در اختيار نگارنده يا رب برس به داد كه چندان سخت * پيچيده است كار نگارنده يا رب ترحّمى كه در اين دربند * افتاده است بار نگارنده تسليم توست هم بدن بىجان * هم جان بىقرار نگارنده در اين سكوت و وحشت و تنهايى * كس نيست جز تو يار نگارنده