سيد محمد باقر برقعى
3676
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
باران هرچند بس عزيزى در نوبهار ، باران * يار من است در راه ، امشب مبار ، باران در انتظار آن ماه ، آن روى كرده بر راه * بس شامها كه بودم اخترشمار ، باران خواهم كه در گلستان با آن صنم نشينم * ما را يك امشبى تو ، با خود گذار ، باران رحمى به حال من كن نازل مشو به هر كوى * دانى كه با نگارم ، دارم قرار ، باران امشب اگر ببارى ، يارم ز ره نيايد * مگذار بيش از اينم در انتظار ، باران تا پيش من نشيند در من ز لطف بيند * تا سرزند سپيده يكسر ببار ، باران از آسمان چو نهرى جارى شو و روان شو * بربستن ره يار ، همّت گمار ، باران از شوق ديدن او آن ماه برزن و كو * بنگر كه چشم من هم شد ژالهبار ، باران مىگفت با دو صد شور در پردهها « نكيسا » * خواهى اگر ببارى ، نمنم ببار ، باران نور ديده باز آن نور ديده مىآيد * آن غزال رميده مىآيد پيرهن چاك كرده از مستى * « گل گريبان دريده مىآيد » باز در گوش من از آن لب نوش * سخن ناشنيده مىآيد از تماشاى خود در آينهها * يار لب گزيده مىآيد گفت دل طاقت صبورى نيست * حرف دل را شنيده مىآيد از تماشاى ابرويش امشب * مه به پشت خميده مىآيد دلسپندى بود بر آتش عشق * كار دل كى ز ديده مىآيد هركسى پيش آن بت عيّار * دل ز دنيا بريده مىآيد امشب از چنگ تو « نكيسا » باز * نغمهء ناشنيده مىآيد ترنّم در مجلس ما دوش تو بودى و صفا بود * وزروى تو روشن همهشب محفل ما بود ساقى به شكرريزى و مطرب به ترنّم * از غصّه بپرسيد در آن لحظه كجا بود ؟ در محفل ما جز سخن عشق نمىرفت * چون با تو سخنها همه از مهر و وفا بود در دل همهكس داشت خدايا ز جمالت * وانكس كه خبر داشت از اين ناله خدا بود