سيد محمد باقر برقعى

3659

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

شعلهء عشق مرا به يارىات اى دل اميدوارى بود * تو هم گذاشتى و رفتى اين چه يارى بود نه رنگ و بو نه فريبندگى نه طنّازى * ز لاله آنچه دلم برد داغدارى بود چه بود اين‌همه تندى و سركشى و جفا * مرا كه خود سر تسليم و بردبارى بود به كار خود مشو ايمن دلا كه در اين ملك * من آنچه هيچ نديدم درستكارى بود زمانه شعلهء عشق مرا به ناحق كشت * به جرم آنكه مرا عشق حق‌گذارى بود مهر و شادى در ره عشّاق اگر از گيسوان سازى كمند * اى بسا دل كافكند هر لحظه‌اى خود را به بند ما نمىخواهيم از گيتى بجز شادى و مهر * غير مهر و شادى از گيتى نخواهند هوشمند من كجا روى آورم گر رو بپوشانى ز من * اى كه نبود هيچ جا ، رويى چو رويت دلپسند نوبهار است و زمان شادمانى و نشاط * در چنين فصلى نشايد بود پژمان و نژند لحظه‌اى ، اى غنچهء نشكفتهء دل ، باز شو * يك‌دم اى صبح اميد آرزومندان بخند پيش قهر آسمان جز بردبارى چاره نيست * بردبارى كن دلا گر بينى از گردون گزند هر نهالى شاخ و برگ و ميوه‌اى دارد « نظام » * بىثمر ماند درخت هستى تو تا به چند ياد از وفا ز روى مهر و وفا ياد از وفا كردى * فداى مهر و وفايت كه ياد ما كردى دلم كه به نشد از هيچ دارويى دردش * به نسخه‌اى تواش از خط خود دوا كردى دگر چه مىكنى اى آسمان دون با من * دل مرا كه تو از دوستان جدا كردى