سيد محمد باقر برقعى

3657

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

از اين رنجها و شكستها با سوز و گداز سخن گفته است . نظام وفا چندى مجلهء وفا را منتشر كرد و در ضمن نمايشنامه‌هايى به نام ستاره و فروغ ، فروز و فرزانه ، و بهرام و ناهيد نوشت و آثار ديگر او عبارت‌اند از : تا چهل‌سالگى ، يادگار اروپا ، پيوندهاى دل ، معراج روح ، گذشته‌ها ، و غزليات . نظام وفا در سال 1343 در تهران بدرود حيات گفت . اشعار زير نمونه‌هايى از نظم اوست : خريدار وفا نيست اى دوست به غير از تو مرا يار دگر * نشناسد دل من غير تو دلدار دگر هرچه گشتيم كه شايستهء عشقى بينيم * هيچ جا جز تو نديديم سزاوار دگر گفته بودى كه كشى زارم اگر بينى باز * زنده‌ام من به اميد تو و ديدار دگر مگر اى مرگ تو آيى به سر بالينم * كه ندارم من بيمار پرستار دگر صلح با خيل قناعت بكن اى دل ور نه * آيد از هر پى پيكار تو پيكار دگر چند روزى به عبث ماندن و با غم رفتن * زندگى را بجز از اين چه بود كار دگر كس خريدار وفا نيست « نظاما » اينجا * بايد اقليم دگر جويى و بازار دگر دوستى و دشمنى به راه دوستى از آشنا و غير بريدم * به غير دشمنى آخر ز دوست هيچ نديدم شراب نوش و فراموش كن هرآنچه شنيدى * كه من ز ساز جهان جز نواى غم نشنيدم ز من تو روى مگردان دگر در اين دم آخر * ببين رسيده به لب بام آفتاب اميدم كشم ز خار مغيلان بسى شكايت زين بس * ز بس به كوه و بيابان ، برهنه‌پاى دويدم شگفت نيست اگر سوخت بال‌وپر من * كه بارها من غافل به بام عشق پريدم پس از جوانى ، پيرى رسد « نظام » ندانم * كه من نديده جوانى به پيرى از چه رسيدم دو چيز دو چيز لازمهء زندگىست با مردم * اگر مردم با چشم مردمى نگرى نخست آنكه تو را باشد اعتماد به نفس * دوّم به خلق نسنجيده سوءظن نبرى