سيد محمد باقر برقعى

3640

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

غم مخور مىشود ايران ما آباد گردد غم مخور * ملّتش از قيد غم آزاد گردد غم مخور كشور سيروس و دارا و سكندر باشد اين * مسكن افراسياب و طوس و نوذر باشد اين مدفن خاقان و كيكاووس و قيصر باشد اين * ازچه‌رو ويرانه اين‌سان زار و مضطر باشد اين صيدها آسوده از صيّاد گردد غم مخور * مىشود ايران ما آباد گردد غم مخور اى وزيران يك نظر بر حالت ايران كنيد * اى وكيلان يك نگه بر ملّت نادان كنيد اى اميران رقّتى بر جانب پيران كنيد * اغنيا رحمى بهر بيچارهء گريان كنيد تا از اين ذلّت شود آزاد گردد غم مخور * مىشود ايران ما آباد گردد غم مخور اغنيا پاى بخارى جمله در عيش و سرور * هريكى از ثروت خود مست در كبر و غرور از كجا دارد خبر از حال زار لخت‌وعور * گرسنه در شدّت سرما و با چشمان كور هر فقيرى مىشود دلشاد گردد غم مخور * مىشود ايران ما آباد گردد غم مخور اى وزيران يك‌دمى اوضاع ايران بنگريد * شهرها را اين زمان با حال ويران بنگريد اين مريض محتضر را زار و نالان بنگريد * گوشهء بازارها بر اين فقيران بنگريد راحت و آسوده زين فرياد گردد غم مخور * مىشود ايران ما آباد گردد غم مخور