سيد محمد باقر برقعى

2979

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

در زمين و زمان خبرهاييست * گونه‌اى ديگر است كار امشب لرزه بر پيكر بتان گيرد * طاق كسرى شود دوپار امشب « شب مكه ستاره باران است » * آسمان گشته بىقرار امشب ارض را حرمت از سماء بالاست * بنگر لطف كردگار امشب بهترين گوهر هدايت را * مىكند بر زمين نثار امشب شب عيد است و مىشود طالع * آفتابى در اين ديار امشب ساقيا از شراب روحانى * جرعه‌اى هم به ما بيار امشب شادى عاشقان مبارك باد * مىرسد مژدهء نگار امشب نماز ( بانگ اذان ) دخترم ! وقت سحر شد ، برخيز * بانگ پرشور اذان مىآيد گرچه بيدار شدن در دل شب ! * بر تو بسيار گران مىآيد * * بايد امّا تو ز جا برخيزى * خواب را هم‌سفر آب كنى صورت همچو گل زيبا را * خرّم و تازه و شاداب كنى * * باز كن پنجره را تا بينى * نفس باد سحر مىآيد شب تاريك ندارد رمقى * صبح امّيد دگر مىآيد * * دخترم اى گل زيباى بهشت * سحر از چشم تو جان مىگيرد خانهء ساكت و بىرونق ما * با تو گلبانگ اذان مىگيرد * * جان فداى تو و سجّادهء تو * چه نكو ياد خدا مىكردى دوش ديدم كه به هنگام نماز * به پدر نيز دعا مىكردى * * دخترم ! وقت سحر شد ، برخيز * فرصت راز و نياز آمده است بانگ پرشور اذان مىشنوم * لحظهء خوب نماز آمده است