سيد محمد باقر برقعى
3489
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
عمر جاودان اگر پيام تو اى دوست ! دلنواز آمد * چه گويمت ؟ كه تو را نامه زشت و زيبا بود سخن ز مرگ چه گفتى ؟ كه داغدارم خود * تو را چو نامه به تسكين دل ، توانا بود * * نوشته بودى اگر روزى از جهان به روى * چنان كه رسم وفا هست ؟ ياد يار كنم به جاى اشك ز درياى طبع گوهربار * به خاك پاك تو ، گوهر بسى نثار كنم * * اگرچه عمر هنرور چو گل بود كوتاه * شميم گلشن جانش چو مشك ناب آيد چه غم اگر كه به پايان رسد دوروزهء عمر * كه گل اگر برود ، بويش از گلاب آيد * * به جان دوست كه از ياد ما نخواهد رفت * هرآن كه آتش عشقى به دل نهان دارد رود ز ديده ، و ليكن نمىرود از دل * قسم به عشق ، كه وى عمر جاودان دارد * * بهار عشق بماناد ، اگر بهار گذشت * كه مهر دوست ، به لطف بهار مىماند چه غم كه عمر سبكپوى مىرود به شتاب ؟ * كه از من و تو ، سخن يادگار مىماند تا كى ؟ به باغ زندگى اى دل ، چو بلبل نغمهخوان تا كى ؟ ! * به شوق خندهء گل طعنههاى باغبان تا كى ؟ ! ز طرف گلشن اى مرغ غزلخوانم خزان آمد * گرفتن در ميان لاله و گل آشيان تا كى ؟ ! شنودن زان لب شيرين حديث نااميدى چند ؟ * وفا و مهربانى بابت نامهربان تا كى ؟ ! بده گر مىتوانى ساغرى از لعل خود ساقى * خمارآلوده را دادن مى چون ارغوان تا كى ؟ ! بهل لختى بياسايم به باغ زندگى اى عمر * كمى آهستهتر بگذر رحيل كاروان تا كى ؟ !