سيد محمد باقر برقعى

3490

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

دلا ديوانه شو ، تا عاقلانت غمگسار آيند * ميان عاقلان خوردن غم ديوانگان تا كى ؟ ! « مهين » اى كوكب رخشان شبى با ماه خود سر كن * نگه كردن ز تنهايى به ماه آسمان تا كى ؟ ! شكوهء شاعر روزگارى دل غم‌ديدهء من * در نهان شعلهء جانسوزى داشت اندر اين شعلهء جانسوز و نهان * گهر اشك شب‌افروزى داشت * * شمع‌سان گرچه همىسوخت ولى * روشنىبخش شب تارى بود بود بيمار و در اين بيمارى * همدم نرگس بيمارى بود * * تو بدين پنجهء افسونگر خويش * چه زدى پنجه به ساز دل من ؟ اندر آواى حزين ويولون * كردى افشا ز چه راز دل من ؟ * * زين سپس قصّهء شيدايى من * نقل هر محفل و هر انجمن است زير سرپنجهء تو نالهء سيم * ناله‌هاى دل غمين من است * * خوانم از زير و بم ساز تو من * يك جهان مستى و شيدايى را هركه خواهد شنود راز دلم * شنود نغمهء « طاطايى » را ناله‌هاى نوميدى چه ستمها كه ز ايّام كشيد اين دل من * راست گويى كه ز اندوه سرشته گل من شمع دارد به سر اين سوز كه در دل دارم * خود چه سوزم ؟ كه همين شعله بود قاتل من نالهء مرغ شب اى دل چه كنى گوش ؟ كه آن * داستانى بود از نالهء بىحاصل من باغبانا ! هوس ديدن گل نيست مرا * كز تماشاى گل آخر نگشايد دل من اى نگارى كه فراموش نمودى ما را * چو خريدار تو گشتم نشدى مايل من