سيد محمد باقر برقعى
3465
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
آهسته عيان شد روى آن ماه از نقاب ، آهسته آهسته * ز ابرى شد هويدا آفتاب ، آهسته آهسته چو خوى ، بر عارضش ديدم ، خرد گفتا عجايب بين * كه گرديده قرين ، آتش به آب ، آهسته آهسته كباب دل نمود از آتش رويش ، كه گويى شد * به هفتم چرخ ، دود آن كباب ، آهسته آهسته به تير غمزه ، كرده صيد اول ، پس به گيسويش * فكند او گردن جان را طناب ، آهسته آهسته ز ابر زلف و خط سبز و دود آه مظلومان * شد آخر منكسف آن آفتاب ، آهسته آهسته هجوم آورده از پيرى به من نسيان و بيمارى * ببرد از دل ، دگر ياد شباب ، آهسته آهسته ز « مونس » شد روان ، تا راند محمل مونس ديرين * بران اى ساربان ، بهر ثواب ، آهسته آهسته آه سحرگاهى در حلقهء ما غمزدگان شور و شرى هست * وين شور و شر از جذبهء شوريدهسرى هست بخشيد اثر نالهء مستانهام آخر * البتّه كه در نالهء مستان اثرى هست جان خست به تيغ غمش اى مرگ شتابى * كو را به سر كشتهاش آخر گذرى هست چونين كه دگر هيچ ندارم خبر از خويش * با بىخبران گوى كه بىشك خبرى هست اى سالك اگر از نظر خلق فتادى * غم نيست خدا را به تو شايد نظرى هست خود در دل اين سرددلان از چه شرر نيست * چون در دل هر سنگ به پايان شررى هست ترك سر خود گيرد و بدين مرحله رو كن * اى راهرو البتّه در اين ره خطرى هست از تيغ تو انديشه روا نيست كه ما را * از سينه و پهلو زره و ز سر سپرى هست پرهيز كن از آه سحرگاهى « مونس » * كو را به خدا راهى و هم چشم ترى هست