سيد محمد باقر برقعى

3466

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

دلدار يكيست كفر و دين در بر عشّاق نكوكار يكيست * كعبه و بتكده و سبحه و زنّار يكيست اگر از ديدهء تحقيق به عالم نگرى * عشق و معشوقه و عاشق ، دل و دلدار يكيست تا كه در ميكده ، من پاى نهادم ديدم * اهل آنجا همه مست مى و هشيار يكيست گرچه ذرّات جهان جمله انا الحق گويند * ليك از آن جمله گرفتار ، سر دار يكيست ما همه چون نى و تو خود همه دم نايى ما * چون حقيقت نگرى اين همه گفتار يكيست آفتاب رخ او تافت به مرآت قلوب * مختلف گرچه نمايد همه انوار يكيست با همه اهل جهان صلحم و اندر بر من * جور اغيار و سر مرحمت يار يكيست پيش نااهل نهان كن سخن حق « مونس » * كه بر او خزف و گوهر شهوار يكيست مختلف گرچه بود درد من و درمانش * خوش‌دلم زان كه طبيبم يك و عطّار يكيست قمار عشق من از صيّاد و دام او به جان و دل چنين شادم * كه از من مىرود جان گر كند از دام آزادم چو عمرى عندليب‌آسا ز عشق گل بناليدم * نمود آزادم از بند و به دامش باز افتادم ز سيلاب غمش گر كرد ويران كاخ جانم را * سپس محكم‌تر از او ز مهرش كرد بنيادم چو يوسف كرد محبوسم به زندان غمش ليكن * شدم چون خاك راهش پست ناگه داد بر بادم هزاران سال گر در خاك پنهانم كنى اى دل * حديث عشق او هرگز نخواهد رفت از يادم بود پير خرد در پيش من طفل دبستانى * چو اندر مدرس حسنش به درس عشق استادم قمار عشق جانان هست سودايى عجب « مونس » * كه هستى را من از اول به نرد عشق او دادم