سيد محمد باقر برقعى

3443

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

من و تو بيا ز جان و دل ، اى يار ، يار هم باشيم * غمى چو روى كند ، غمگسار هم باشيم بدان اميد ، كه ره بر ديار روز بريم * چراغ روشن شبهاى تار هم باشيم كنيم دامن كبر و غرور ، از تن دور * رهين منّت گرد و غبار هم باشيم قرار بود كه از دل قرار هم نبريم * بيا قرار دل بىقرار هم باشيم چو اختيار ، ز كف رفت بهر يافتنش * چه بهتر است ، كه در اختيار هم باشيم ميان مردم اگر اعتبار مىخواهيم * رواست بهره‌ور ، از اعتبار هم باشيم كنون كه گل شده در باغ ، همدم بلبل * بيا خزان هم و نوبهار هم باشيم گره به روى گرههاى يكدگر نزنيم * گره‌گشاى گرههاى كار هم باشيم شوند دوست ، چو امروز دشمنان با هم * خوش است گر من و تو دوستدار هم باشيم به‌سوى ساحل حق همچو « موج » هاى اميد * بيا فشرده صف اندر كنار هم باشيم افتخار مادر طبيب زنده‌دلى در اتاق پيرزنى * گرفت نبض جوانش به وقت جان دادن جوان جان به لب آهسته زير لب مىگفت * خوش است جان به ره صلح جاودان دادن طبيب از سر بستر به‌سوى مادر رفت * كه مشكل است بدين نوجوان روان دادن ز شرح واقعه پرسش نكرده بود هنوز * كه مام رفت پى شرح داستان دادن بگفت روز قيام اين جوان ميانه خلق * زبان گشود به منظور حق نشان دادن زبان گشود كه اى خلق بعد عمرى رنج * رواست خاتمه بر عمر دشمنان دادن ستم به ما رسد از جانب ستمكاران * خطاست نسبت آن را به آسمان دادن به محو حامى آمريك و انگليس به پاى * از اين خطاست گرفتن حق و به آن دادن عنان خود به كف جنگ‌بارگان ندهيم * خطاست در كف ديوانگان عنان دادن شكسته باد پروبال آنكه مىگويد * به جغد و زاغ درست است آشيان دادن تباه باد وجودى كه در جهان حيات * به خلق عرضه كند توپ ، جاى نان دادن جوان من به ره صلح ، امتحان مىداد * كه لازم است در اين راه امتحان دادن سخن تمام نكرده زدند با تيرش * كه نيست شيوه خون‌خوارگان امان دادن ز چشم خلق چنان برق خشم جستن كرد * كه شرح آن نتوان با دو صد زبان دادن