سيد محمد باقر برقعى
2923
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
بهار شيراز آنان كه بامداد بهشت آرزو كنند * خوب است در بهار به شيراز رو كنند با يك كرشمهء دختركان سياهچشم * تاراج هوش و غارت دل از دو سو كنند گلچهرگان به چشمهء سعدى گشاده موى * عريان شوند و غوطهزنان شستشو كنند اشك بهشت ، باغ ارم ، قصر دلگشا * خبّات را مجسّم در پيشرو كنند همّت طلب ز سعدى و حافظ كه عالمى * تكريم اين دو شاعر آزادهخو كنند نازم بر اهل فارس كه بهر معاشرت * هرجا رسند اهل دلى جستجو كنند دندانههاى كاخ خشايارشا هنوز * از شوكت قديمى خود گفتگو كنند دلدادگان كعبهء زرتشت را بگوى * اوّل در آب چشمهء زنگى وضو كنند صاحبدلى كجاست كه دانشوران فارس * جان را فداى مقدم مسعود او كنند بهارها دوباره ابر فرودين ، به سنّت بهارها * فروزدود زنگ غم ز روى شاخسارها هوا عبيربيز شد ، زمين آلالهخيز شد * دوباره باغ نيز شد ، جوان چنان كه پارها مگر كليم فروردين ز طور بازگشته دى * كه بر بساط سبز باغ اوفتاده نارها ز چشمهسار چشم من دوباره در فراق او * روان سرشك غم چنانكه آب ز آبشارها دلم به ياد روى دوست آنچنان همىطپد * كه در هواى جام باده قلب ميگسارها به ياد باده تا زنم براى رفع درد و غم * ز جامهاى دميدم به جان غم شرارها بساز مطربا كنون به ساز خود ترانهاى * ز نغمهء « ملوكها » به شعر « شهريارها » صباح عيد خوش بود نظر به روى دوستان * كه روى دوست مىدهد به جان و تن قرارها ستايش بهار را چگونه مىتوان كنم ؟ * كه پيش از اين بهار را ستودهاند بارها اميدوارم از خدا كه در حيات سال نو * به آرزوى خويشتن رسند اميدوارها