سيد محمد باقر برقعى

3207

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

بىحساب رفت آينده‌ام ز ياد چو صدها كتاب رفت * صبرم ز دل برون شد و از ديده خواب رفت گفتم كه چون هزار نشيند به شاخه‌ام * هجرم به سر نيامد و صبر از نصاب رفت داد از نخست خاصيت آب زندگى * شيرين نگشته كام به سعى و شتاب رفت ماهى كه مىگذشت ز آينده مژده بود * آينده‌ام نيامد و مه بىحساب رفت ماييم يار زمرهء ازيادرفتگان * يا سهم ما به آب چه بوديم خواب رفت يا نوبهار آمد و نشكفت گل به باغ * يا گل نخورد آب و شقايق به تاب رفت باد صبا به رى رو و با اوستاد گوى * كى نيك‌نامىات همه جا در ركاب رفت يا سال شصت و هشت بجز يك‌دو مه نداشت * ده ماه يا به سرعت مرّ سحاب رفت آينده‌ام نبود به طالع به سال نو ! * يا چونكه بود خانهء بختم خراب رفت من خويشتن به خيل تو از ياد رفته‌ام * يا از كفت به خيره شمار از حساب رفت اى اختر اقبال واعظم گفت از قيامت اى قد جانان قيامى * گفت از مينو سخن اى غنچهء خندان ، كلامى دل هواى سركشى دارد بتا اى طرّه‌تارى * دانه خالش به صيد دل نگر اى غمزه دامى شد ز يادش عهد من اى شيوهء يارى قرارى * تلخكام محنتم اى اختر اقبال كامى چشم بختم تيره شد اى برج طالع آفتابى * اشتياقم شعله زد اى آب هستىبخش جامى گر نخواهى آتشم بر دل ز دورى چون گريزى * ور نمىخواهى فراموشم كنى از نامه نامى در حرام آمد گلم اى سرو جو از جو كنارى * با رخش اى گل چه مىگويى مگر اى غنچه خامى صبحگاها خنده‌اى بر ظلمت شام سياهم * شب گذشت از نيمه‌اى مه پرتوى افكن به بامى