سيد محمد باقر برقعى
3208
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
دست و پا پى كن كه از كف شد زمام اختيارم * آخر اى باد صبا از آشنايى ده پيامى در « محيط » آشنايى قيد نام و ننگ حرفى * عقل را از عشق نامى زهد را از پى پيامى اشك من اشك من اى گوهر غلطان چشم * روز مياويز به دامان چشم روز چو مه خلوتى سينه باش * شعله شو و مرحم ديرينه باش دل ز غمت شمع صفت سوختم * تا چو درت در صدف اندوختم بايد اى گوهرك شبچراغ * شب كنى از لاله برم رشك باغ شام چه گويم ؟ كه سحر روز توست * تيره سحر صبح دلافروز توست روز چه آذر به دلم جاى گير * شام صراحى زن و ميناى گير حلقه مزن بر در و در وامكن * لالهرخا ! روزن ، مأوا مكن حلقه شو و بر در دل بسته باش * مرهم ريش جگر خسته باش گرچه به دل صبر و قراريت نيست * پاى سكون جاى قراريت نيست لعل تو و جا به دل سنگ من * نام تو شويد رقم ننگ من رخت من از دست هوس چاك شد * جان گرو نفس هوسناك شد پاك شو از دامن آلودهام * الحذر اى گوهر ناسودهام بحر « محيطى » مكن آشفتهام * فاش مكن قصّهء ناگفتهام در حريم آشتى من در حريم آشتى دور از گناهم * بام فلك را تيره سازد دود آهم مجهول مطلق چون خموشى در سياهى * سرگشته هر سو چون به پاى باد كاهم سعى و تلاش و هيبتم چون موج دريا * در تيرگى تابان چسان در چرخ ماهم آلوده دامانى كه در توصيف نايم * تردامنى خشكيده لب چون كهنه چاهم جوكاره و گندمنما مانند دامم * چركين قبا و پاكدل چون صبحگاهم گر زشت و گر زيبا غبار كوى اويم * دور از « محيط » زندگى چون طول را هم