سيد محمد باقر برقعى
3206
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
شبى با تيرگى پيوند بسته * چسان دلداده با دلبر معانق در آن تاريك شب ديدند نورى * چو اندر مجمل و مهمل حقايق زمان آن دم مكان در لامكان داشت * تو شام تيرهخوان يا صبح صادق به بازار گلان گلجو گلى ديد * كه بود از بهر بزم قرب لايق حكيم آرى در او صد لفظ مبهم * شود واقف به اسرار و دقايق چو يوسف از درون چاه كنعان * و يا مهرى درون ليل غاسق ز پستى برد و بر هستى نشاندش * ز اقران برگزيد و ساخت فايق قدم برد از وجودش رنگ امكان * نهان شد قطره در بحر موافق نمىدانم سخن چون رفت و چون شد * بلى جزئى به كلّى شد ملاصق « محيط » آنجا مقام قرب حق بود * كه چهر از مهر افروزد شقايق به تو اى دوست به تو اى دوست نوشتم سخنى * جز نوشتن چه كند مثل منى سخن نغز بود جوهر جان * نه خطيب است كه دارد دهنى لاله در باغ شود چهرهنما * غير حسن نيت خصيص دمنى به تناسب بود اسباب جهان * فرد عالىنسب و پست و منى تا بود نقشهء هستى باقيست * اصل ممتاز و فروعات دنى صيد درياچه بود ماهىخور * ماهى بحر بود چند منى فعل خوبى ز بدان ساخته نيست * نكند كار خطا اصل سنى آن يكى ظرف سفالين سازد * وان دگر ساغر صاف ختنى سفله هرگز نشود ابن حجر * يا فرومايه اويس قرنى بهتر قوم شود مهتر قوم * نيست هر سنگ عقيق يمنى بوالبشر ربّ ظلمنا گويد * كار ابليس بود كبر و منى دوزخى حور بهشتى نشود * لنترانيست جواب ارنى دد دون حاتم طايى نشود * حد اكوان نبود تهمتنى تو چو گل بر سر زلف يارى * كى « محيط » غم هجران چو منى