سيد محمد باقر برقعى

3190

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

چكامهء حماسى امروز در مصاف سخن پهلوان منم * رزم‌آزماى عرصهء نطق و بيان منم صاحبقران به مملكت معنى و كلام * قدرت‌نمون ز معجز كلك و بنان منم كندآور دلاور هنگامهء ادب * هنگامه جوى معركهء شاعران منم گر تهمتن ببايد بر هفت خوان شعر * آن تهمتن بدان ، كه بدان هفت خوان منم در صحنهء فصاحت ، شير فشانده يال * بر پهنهء بلاغت پيل دمان منم با مدّعى بگوى كه با مدّعاى خويش * همسنگ كاه ماندى و كوه گران منم گر مرد مرد و مرد نبرد ، آرزو كنى * ها ، مرد مرد و مرد نبرد اى فلان منم بيدق مران به عرصهء شطرنج شاعرى * كان شاهرخ كه پيل كشد زير ران منم هين از ميانه خيز كه جا بر كران كنى * هان بر كرانه باش كه نك در ميان منم از من بجو كه عالم رمز سخنورى * در من ببين كه شاعر فحل زمان منم خواهى قرين من ز قرون گذشته خواه * وينك چه جاى قرن ، كه صاحبقران منم بر سبك باستان خلف راستين ببين * كز شعر راستين شرف باستان منم خاقانى ار نماند تو گويى به عصر خويش * « خاقانى بلندسخن در جهان منم » من ثانى ظهيرم و من تالى اثير * وان هر دو را به عرض هنر هم‌عنان منم سلمان كجاست تا كه ببيند زمانه را * شير صف فصاحت و ببر بيان منم ور مدّعا نمايد چندين تو را خطر * اى دون بيا كه ساختهء امتحان منم سر زير پر كشيده به عزلت مبين مرا * آن گوهرم كه در صدف خود نهان منم من گنج شايگانم امّا به پاى دوست * « محمود » سر نهاده چنين رايگان منم سرانجام خوش گر همه قارنى و رستم گرد * آيدت آن زمان كه خواهى مرد چه تفاوت كند به پيش اجل * زال زار نحيف و رستم گرد شو به خود درنگر كه مادر دهر * پسر زال را به دخمه سپرد آنكه شير ژيان به كس نگرفت * نيز او را اجل به كس نشمرد سينهء پردلان به حمله شكست * گردن گردنان به پنجه فشرد اين سيه‌مست آدمى ادبار * نگذارد به‌جا ، نه صاف و نه درد