سيد محمد باقر برقعى

3191

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

نه توانگر از او رهد نه فقير * نه به چوخا امان دهد نه به برد اى بسا نقد زندگى كه ربود * وى بسا نقش آرزو كه سترد اندر اين باغ از سموم اجل * وه چه گلها كه ناگهان پژمرد ساز كن توشه‌اى كه مرد خرد * سفر مرگ را نگيرد خرد خوش سرانجام آنكه آمد و رفت * وز ميان گوى نيك‌نامى برد شيرمردان و شيرزنان شيرمردان به‌سان شير نرند * همه در كار خدمت بشرند وان در اين گيرودار شيرزنان * گويى از شير نيز شيرترند همه نيكونهاد و پاك سرشت * همه صاحب كمال و باهنرند پيش آلام تودهء بشرى * همگان همچو آهنين‌سپرند همه در راه پيشبرد مراد * از سر شور و شوق رهسپرند گه به درمان درد بيمارند * گه پى دفع رنج رنجبرند مستمندان و بينوايان را * يك به يك چاره‌ساز و چاره‌گرند بر يتيمان ز راه رأفت و مهر * مهربان‌تر ز مادر و پدرند در پى نام نيستند و ليك * نيك‌نامند و نيك نامورند چون نكو بنگرى خود از پاكى * هريكى رشك شبنم سحرند