سيد محمد باقر برقعى
3103
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
اى . . . اى رازدار ديرينم * كه تو را كرده است از من دور اى تو در داستان زندگىام * صفحهء پايدار سنگ صبور ! * * واى . . . اى همره شبان دراز * سينهها حرف گفتنى دارم دور از گوشهاى نامحرم * رازهاى نهفتنى دارم * * بايد امشب ز شعلهها دل خويش * آتشى آنچنان برافروزم كه به خورشيد و ماه در طوفان * رسم روشنگرى بياموزم * * باد ، پا تا به سر ز باران خيس * تن خود را به شيشهها مىزد مرد آواره ، كوچه در كوچه * سايهء خويش را صدا مىزد گلزار حسن تا نگارى شمع قد چون دستهء گل داشتم * سوزش پروانه و افغان بلبل داشتم دل چو غنچه پر ز خون بوده هزارش خار غم * باز خوش بودم كه عشق روى آن گل داشتم با خيال قد و روى و موى آن گلزار حسن * در خزان هم نوبهار و سرو و سنبل داشتم گاه مست از ديدن چشمان مستش مىشدم * گه ز خون دل به يادش ساغر مل داشتم گاه مهر و گاه قهر و گه عتاب و گاه ناز * اين همه زان سلسله مو با تسلسل داشتم هر نهالى مىنشانيدم به دست جدّوجهد * بر ثمر امّيد از يمن توكّل داشتم پير گشتم در جوانى تا جدا گشتم ز عشق * عشق گل بود از چو « گويا » شور بلبل داشتم كمند دوست چه شد اى دوست كه هيچت نظرى بر ما نيست * غم عشّاق تو را در دل بىپروا نيست با رقيبان بودت مهر فزون مىدانم * غمم اين است كه اين مهر چرا با ما نيست نيست در باديهء عشق تو امّيد نجات * كه خطر نيست به گيتى كه در اين بيدا نيست چه كنم گرنه به سر ، راه سپارم سوى تو * كه مرا طاقت رفتار دگر در پا نيست بلبل از گل ، آشفته اگر گشت يقين * چو من از عشق گل چهرهء تو شيدا نيست