سيد محمد باقر برقعى

3104

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

پير گشتم ز غم هجر و به وصلم امّيد * نيست چون طالع برگشتهء من برنا نيست زيور حسن تو را هست دگر زيب مكن * زيب لازم نبود آنكه رخ زيبا نيست تا كه « گويا » به كمند تو گرفتار آمد * راهى از بهر رها گشتن او پيدا نيست ياد رفتگان در جهان مانند ما مستان ، كسى هشيار نيست * مست عشقيم و از اين ره هيچ ما را عار نيست منكرى از ديگران عيب ار بگويد عيب از اوست * زان كه كس را در جهان بر عيب خود اقرار نيست پندها گفتند در ما چون نباشد كارگر * پندگو را ، گو ازاين‌پس حاجت تكرار نيست يادگار از رفتگان بر ما بمانده صد هزار * ليك بر آيندگان باقى ز ما آثار نيست رو « زجاجى » پيشهء خود كن دورويى زان كه هيچ * غير تزوير و ريا رايج در اين بازار نيست ماده تاريخ « 1 » پارسا تويسركانى گويد : به سال رحلت او « پارسا » چو انديشيد * ز هجرت قمرى اين بيان شيوا بين قرين رحمت حق چون كه گشت تاريخش * « قرين رحمت رب جان پاك « گويا » بين جلالى مهجور گويد : مهجور دوش با غم و اندوه و سوز درد * از هجر آن سخنور دانا گريستم تاريخ فوت او طلبيدم ز طبع و گفت * « با سوك آن اديب توانا گريستم »

--> ( 1 ) - دو تن از شاعران معاصر « پارسا تويسركانى » و « احمد جلالى مهجور » دو غزل مختوم به ماده تاريخ و مرثيت غلامعلى گويا سروده‌اند كه فقط به ذكر ماده تاريخ آن بسنده كردم .