سيد محمد باقر برقعى
3095
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
مأوايى در خزان منم آن مرغ بىپروا ، كه از غم آشيان دارم * من آن شمعم كه در پنهان دو صد سوز نهان دارم من آن مسكين كوى مهرورزيهاى غمگينم * كه در راه طلب اينك متاع نيك جان دارم من آن شوريدهء شيداى گلرويان گلزارم * كه مأوا در گلستانى كه ديده صد خزان دارم منم آن بلبل نغمهسراى باغ آزادى * كه از دلتنگى ايّام ، دهانى بىزبان دارم منم آن مرغك بىتاب در چنگال صيّادان * كه اينك نغمهء بدرود را بر جسم و جان دارم منم آن غمفروش دورهگرد شهر ناكامى * كه از سوز نهان خود به لب آه و فغان دارم بدين امّيد سرتاپاى من از درد لبريز است * كه جانا آرزوى رفتن باغ جنان دارم به خواب افتاده بر دل صدهزاران آرزو امشب * تماشا كن چه غمگين آشيانى در جهان دارم غم خود را بگفتم فاش با شمع چه گل روزى * بگفتا همچو « گوهر » قطرهء اشكى روان دارم